تقلیل آزادی به تسامح اجباری | آقای مطهری مطالبات ساختاری را نمیتوان با امتیازات قطرهچکانی پاسخ داد

رویداد۲۴| آرزو فرشید - غلامرضا کاشی استاد دانشگاه روزی در یادداشتی نوشت «چندین دهه است اهل سیاست دکانهایی ساخته بودند که در ویترین آنها چیزی نبود الا کلمات و مفاهیم عام. یکی عدالت میفروخت، دیگری دمکراسی. یکی الگوهای مشارکت سیاسی بسته بندی میکرد، دیگری مبارزه با فقر و استثمار را. یکی استکبار ستیزی میفروخت، دیگری مبارزه با فساد را. یکی دین حراج کرده بود، دیگری آزادی را.» او معتقد بود که جنبش زن، زندگی، آزادی عمر آن ریای ساختاری به پایان رساند و «چراغ کلمههای دروغ شکسته است.» کاشی در آن زمان توصیه کرد که «بذر کلمات را باید دوباره بکاریم. آنهم در خاک آلام و رنجهای روزمره مردم. مزرعه کلمات را اگر مردم خود با رنجهای روزمرهشان آبیاری کنند، از جان و پوست و دستهاشان کلمههای تازه میرویند. »
توصیه ای که ظاهرا به گوش علی مطهری نرسیده است. مطهری فعال سیاسی اصولگرا و نماینده سابق مجلس در سخنانی که به شدت مورد توجه کاربران فضای مجاز قرار گرفته، گفته: «قبلا میگفتند که در مسائل فرهنگی سختگیری میشه، اما خداوکیلی الان که دیگر آزادی هست. در جامعه امروز، خانمها هر جور بخواهند بیرون میروند و هرکسی هم که مشروبات الکلی بخواهد به راحتی پیدا میکند، دیگر چه بهانهای برای اعتراض وجود دارد؟»
این سخنان، اما بیش از آنکه توصیفی از واقعیت میدانی باشد، نشاندهنده یک سوءتفاهم بزرگ در تعریف واژه «آزادی» و از جهات مختلف قابل نقد است. وقتی یک فعال سیاسی، عدم برخورد موقت با پوشش زنان یا دسترسی زیرزمینی به مشروبات الکلی را نشانه آزادی مینامد، در واقع در حال جابهجا کردن مفهوم «آزادی» با تسامح مصلحتی است؛ وضعیتی که حاکمیت صرفاً از سر ضرورت یا خستگی، موقتاً در آن عقبنشینی کرده است.
توهم رهایی در سایه شمشیر معلق قانون
آزادی زمانی معنا پیدا میکند که ریشه در متن قانون داشته باشد و شهروند دغدغه مجازات نداشته باشد. آنچه امروز در خیابانها دیده میشود، نه حاصل یک اصلاح قانونی، بلکه نتیجه مقاومت مدنی جامعهای است که هزینه آن را با روح و جسم خود پرداخته است. تا زمانی که قوانین سختگیرانه لغو نشوند، این وضعیت نه «آزادی»، بلکه یک آتشبس شکننده است. طیفهای رادیکال همواره در کمین هستند تا با اولین نشانههای ثبات در عرصههای بینالمللی یا اقتصادی، دوباره اهرمهای فشار قانونی را فعال کنند. لذا، ادعای وجود آزادی بدون تضمین حقوقی، چیزی جز یک فریب سیاسی نیست.
بخش دیگری از سخنان مطهری که دسترسی به مشروبات الکلی را نشانه آزادی میداند، به شکلی غریب، چشمان خود را بر فجایع انسانی ناشی از این «غیرقانونی بودن» بسته است. آزادی مورد اشاره مطهری، عده ای را راهی بازارهای سیاه کرده و با ریسک کور شدن، از دست دادن کلیه یا مرگ ناشی از الکلهای تقلبی مواجه کرده است. این آزادی نیست، بنبستی مرگبار است. در آزادی مد نظر مطهری، همچنان روزانه کافهها و اماکن عمومی به دلیل سرو مخفیانه الکل پلمب میشوند. این مدل از «آزادی پرخطر»، هزینههای اجتماعی و روانی سنگینی بر دوش خانوادهها میگذارد و نمیتوان آن را به عنوان دستاورد یا نشانه باز بودن فضای جامعه فاکتور کرد.
اعتراضات اقتصادی را فراموش نکنیم
فراتر از مسائل فرهنگی، این تحلیل به طرز نگرانکنندهای ریشههای معیشتی و ساختاری نارضایتیهای جامعه را نادیده میگیرد. تقلیل دادن اعتراضات به بهانههایی، چون حجاب یا محدودیتهای فردی، نوعی فرار رو به جلو برای ندیدن فقر فراگیر، رانتخواریها و فاصله طبقاتی کهکشانی است. مردمی که شاهد برخورداریهای بیحساب «آقازادهها» و مدیران هستند، اعتراضشان به بودن یا نبودن گشت ارشاد محدود نمیشود؛ آنها به نابرابری و فسادی معترضاند که سفرههایشان را کوچک و آیندهشان را مبهم و تیره کرده است. دادن امتیازات کوچکی مثل گواهینامه موتور به زنان در این مقطع نیز، شبیه به توزیع آبنبات در میانه یک قحطی بزرگ است که نه تنها گرسنگی را رفع نمیکند، بلکه توهینی به شعور مخاطبی است که ریشه مشکلات را در جای دیگری میبیند.
سوگ اجتماعی و دگردیسی برگشتناپذیر افکار عمومی
نکته نهایی و حائز اهمیت که در کلام مطهری مفقود مانده، اثرات عمیق و ماندگار حوادث دیماه ۱۴۰۴ بر روان جمعی ایرانیان است. جامعهای که داغدار شده، با گزارههای سادهانگارانهای، چون «دیگر چه بهانهای برای اعتراض دارید» قانع نمیشود. حافظه تاریخی جامعه ایران دچار یک دگردیسی شده که در آن، دیگر امتیازات قطرهچکانی کارکرد سابق را ندارد. تحلیل مطهری با نادیده گرفتن این عمق سوگ و بیاعتمادی، در واقع در حال تماشای پوستهای از جامعه است، در حالی که در لایههای زیرین، گسست میان مردم و روایتهای رسمی به نقطهای بازگشتناپذیر رسیده است. آزادی واقعی، میوه درخت عدالت و امنیت است، نه محصول نادیده گرفتن موقت محدودیتها توسط لایههای قدرت.


